
علیرضا مدیر این سایت به رحمت خدا رفت
برای شادی روحش صلوات http://aligholombeh.mihanblog.com/post/1968



بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بروز رسانی :

یک خانومی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
خانومه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه…
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد… هردوی ما را زندانی خواهندکرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهر خودش و زن آقای داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عکسه نیگاه میکنه و میگه: خوب، حالا…. چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟؟!!
نتیجه اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخه خود را نشان دهید…
نتیجه عقلانی: برای هر کاری توجیه مناسبش لازمه…
توصیه ایمنی: دنیا خیلی کوچکه ممکنه وقتی شما فکر می کنین کاملا” خودتون رو پنهان کردین یک کسی که انتظار ندارین شما رو ببینه!!!
طبقه بندی: دریچه ،
تبلیغات